السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
39
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
كه حكمت غلبه اين مفاسد بر آنها مخفى بوده و از اعمالى كه از مخلوقات مشابه انسان در زمين ظاهر شده است خبر مىدهد . و اين سخن ملائكه اعتراضى براى خدا و يا طعنهاى به بنى آدم و يا غيبت و بدگويى آنها نيست ، به آن گونه كه كسانى كه وقوع گناه را بر ملائكه جايز مىشمارند ، پنداشتهاند چون ملائكه بلند مرتبه و والاتر از اين گمان هستند و آنان اين اخبار را از خداوند و يا از لوح محفوظ دريافت كرده و يا از مقايسه وضع جنّيان با نبى آدم بدست آورده بودند و اينكه گفتند : ما تو را تسبيح و ستايش مىگوئيم ، جمله حاليهاى است كه جهت اشكال آنها بر بنى آدم را تقرير مىكند و گفته شده كه آنها مىدانستند خليفهاى كه خداوند اراده كرده در زمين قرار دهد داراى سه قوهء عقل ، شهوت و غضب است و دو قوهء شهوت و غضب انسان را به فساد و خونريزى وامىدارد و قوهء عقليّه او را به معرفت و طاعت فرا مىخواند و آنها به هر يك از اين قوا به طور مفرد و جداگانه نگاه كردند و مىگفتند : حكمت اين استخلاف و جانشين قرار دادن چيست ؟ و به اعتبار دو قوهء شهوت و غضب اصولا حكمت ، اقتضاى ايجاد انسان را نمىكند ، چه رسد به استخلاف او ، امّا به اعتبار قوهء عقل بدون معارضهء مفاسد آن دو قوه مسلّما به حكمت وجود او اعتراف داشتند ، ليكن آنها غافل بودند كه هر يك از دو قوهء شهوت و غضب اگر تحت فرمان عقل مهذّب و مطيع گردند ثمره خير خواهند داشت و به عفّت و شجاعت مىانجامند و نمىدانستند كه تركيب اين قوا نتايجى دارد كه از مفردات آنها بر نمىآيد ، نتايجى نظير احاطهء به جزئيات و استخراج منافع موجودات از قوه به فعل كه همانا مقصود و هدف اصلى استخلاف بوده است . و امّا تعليم اسماء به آدم بوسيله خلق علم ضرورى در او يا القاء آنها در قلب وى بوده و منظور از عرضه كردن اسماء به ملائكه عبارتست از عرضهء مسمّيات مدلول بر آن اسماء ، و امّا اينكه ملائكه گفتند كه اگر تو همانطور كه به آدم تعليم دادى ، به ما نيز تعليم داده بودى ما آنها را مىشناختيم ، جوابش همانست كه خود آنها در ادامه گفتند : ( همانا تو دانا و حكيمى ) چون مقتضاى حكمت قرار دادن اشياء در جاى مناسب آنها و مطابق با حكمت است ، پس حكمت خداى متعال اقتضاء كرد كه اسماء را به آدم تعليم دهد ، نه به ملائكه .